جنگ
سلام مامانی هفته قبل ۲۳ خرداد بابا رفته بود شمال من و تو تنها بودیم دیدم ۳ ونیم صبح صدای بمب میاد رفتم لب پنجره دیذم اره تا ساعت ۴ ونیم همچنان ادامه داشت که دیدم صداش ارومه رفتم خوابیدم شده ساعت ۷ صبح حالا دیدم شدتش بالا رفته . و بعد اون تموم شد .ایران اون روز شروع نکرد ه بود شبش شروع به شلیک کرد .روز به روز بدتر میشد شبش با هم رفتیم خونه خاله منصوره اون شب خیلی صداهای بدی می اومد من همش استرس و ترس داشتم که کل بدنم سر شده بود که اصلا نخوابیدم اون شب به خاله منصوره گفتم بریم شمال اومدیم اماده شیم بریم شمال دیدم رفتم خونه بابا از شمال اومده بود دیگه اون شب بیخیال شدیم شبش دوباره شروع شده دیگه دولت از یکشنبه تا چهارشنبه ۲۸ خرداد دورکا...





